محمد مهدى ملايرى
6
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
آنها كه هنوز انتشار نيافته و در نظر است در اين مجموعه چاپ و منتشر شود - مربوط به دورانى از تاريخ و فرهنگ ايران است كه در پيوندگاه دو دوران ساسانى و اسلامى جاى دارد ، و آن را گاه دوران فترت و گاه دوران انقطاع و گاه به نامهايى از اين دست مىخوانند ، نامهايى كه همگى دلالت بر ناشناخته بودن آن دارند ؛ و همين دوران است كه در اين كتاب دوران انتقال از عصر ساسانى به عصر اسلامى خوانده شده است و اين كتاب با تاريخ و فرهنگ آن سروكار دارد . مراد از انتقال در اينجا انتقال قدرت سياسى و نظامى دولت ساسانى به دولت خلفا نيست كه در مدتى كوتاه صورت گرفته ، بلكه انتقال تمدن و فرهنگ ملّت ايران است از عصرى با ويژگىهاى خاص خود به عصر ديگرى كه در آن در اثر برخورد با عوامل ديگر ، و در مسير تحوّل تدريجى و تاريخى خود ، ويژگىهاى ديگرى هم يافته و به مقتضاى اوضاع و احوالى كه بر آن گذشته به شكلى ديگر يا به زبانى ديگر هم درآمده ، و بههمينسبب بسيارى از بخشهاى مهم و اساسى آن را پردههاى ابهام ناشى از تعريب پوشانده ، و بخشهاى ديگرى از آن هم در تاريكىهاى تاريخ باقى مانده است كه همهء آنها براى شناخته شدن در انتظار پژوهشگران دانشمند و دلآگاهى هستند تا به پايمردى آنان پردههاى ابهام كنار روند و از تاريكىهاى تاريخ به صحنهء بحث و تحقيق درآيند و از آنجا به روشنايىهاى تاريخ گام نهند . معمولا وقتى در تاريخ ايران از دورهء پيش از اسلام و دوران اسلامى آن ياد مىشود گويى از دورانهايى سخن مىرود از هم گسسته و بىپيوند كه ديوارى آن دو را از هم جدا ساخته ، آنچه در آن سوى ديوار بوده نابود و منقرض گشته و آنچه در اين سوى ديوار است نوظهور و نويافته است . اين پندارى است نادرست و با واقعيات تاريخى ناسازگار . اين از نوشتههايى برمىآيد كه تنها به يك سوى از تاريخ چشم گشوده و بر سوى ديگر آن چشم بستهاند ، زوال قدرت ساسانيان را نبايد با زوال ملّت ايران ، به عنوان ملّتى كهن و قائم به فرهنگ و تمدّن